عشقِ

عشق یعنی منتظر بودن او.........

.........

سلام نمیدونم چرا وقتی دل به یکی میبندم نابودم میکنه....تا گفتم دوسش دارم بیشتر اذیتم کرد....بیشتر گریمو دراورد...ای خدا خیلی خستم دیگه نمیخوام باشم....اونیکه دوسش دارم ۲هفته است دیگه نیست....با اینکه اشتباه ازون بود منو مقصر میدونست...چرا اینجوری شد...خیلی میخوااااامششششششششش....دیگر تبدیل اتشی شدم که همه رو میسوزونم....خیلی خستممممممممممم.....ولی دلم ازش کنده نمیشه خیلی دوووووششششش داااااااااارممممممم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 17:0  توسط عاشق دل خسته  | 

دلتنگی

این روزها دلم مثل اسمان افتابی نیست

بهانه پاییز را میگیرد میدانی چرا؟

چون پاییز هوایش مثل دلم بارانی است

 

خدایا به کدامین گناه مجازات میشوم

گناه صداقت یا پاکی

که هنوزم باید تاوانش را بدهم

 

 

نمیدانم بغضی که در گلویم گیر کرده است

چگونه رهایش کنم که او نفهمد

چه دردلم میگذرد

 

 

انقد ِ حالم خرابه که اگه به کسی چیزی بگم از رازم
بدون ِ اینکه خودم خواسته باشم
تورو از چشم ِ همه میندازم

 

 

 

 

از وقتی که سیم کارتهای اعتباری امده

قول و قرارها...عشقها....صداقتها....پاکیها هم

اعتباری شده اند...

 

 

 

چه تلخ است کارهای تصنعی انجام دادن

مثل خندیدنهای اجباری....

 

 

 

در روزگاری زندگی میکنم که هیچکس

عشق را نمیفهمند و ان را به بازی میگیرند....

و کاری میکنند در انتظار باشی

لعنت به این انتظار......

 

 

چی شده اون همه احساس

اینو هرگز نمیدونم

دیگه بسمه شکستم

نمیخوام عاشق بمونم

 

 

بدترین دلتنگی این است

که عاشق باشی ولی نتوانی بگویی

این یعنی دلتنگی


 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 0:57  توسط عاشق دل خسته  | 

دروغ


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


این روزها همه چیز دروغ است

حتی دوست داشتن ها هم دروغ شده

در این جهان دیگر چه چیزی را باور کنیم

خدایا کمکم کن تا من مثه بقیه نشوم

 

 

 

نمیدانم حوا به ادم گفت:این

میوه ممنوعه را بخور

میوه دانایی بود یا میوه دروغ و ریا

که ادمها اینقدر دروغگو شدند

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

  

دلم به چیه تو خوش باشد

به عشق دروغینت

یا

قلب درخشانت

 

 

چه مفت باختم خودم رابه خودم!

دلم برای خودم تنگ شده.خودم که روزی ابرهازیرپایم جاخوش

میکردند!نه خودم که زیرباران حسرت چتری را...

خیس میشوم وبازدلم به حال خودم می سوزدکه

می سوزم ومی سازم باخودم.  

 

 

 

دیشب دلم مثل ابرهای

باران زا گرفته بود

معلوم نبود چش شده

فکر کنم دوباره هوای تو را کرده بود

 

 

نمیدانم چرا قلبم دیگر نمیتواند شاد باشد

شاید خدا تقدیر مرا اینگونه رقم زده

شکایتی نیست ولی ای کاش تو هم

عاشقم بودی...........

 

 

 

خیلی راحت با چشمانت وارد قلبم شدی

اما حیف برای تو یک هوس بود نه عشق

یک دروغ بود نه واقعیت

حیف.........



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 23:9  توسط عاشق دل خسته  | 

رویا



دیگر به تو رسیدن برایم یک رویا شده

دلم خوش بود به یک نگاهت

که ان را از من گرفتی

 

 

نمیدانم...با هر قطره اشک من

با هر نگاه منتظر من برای دیدنت

چگونه میتوانی نگاهت را

از من دریغ کنی....

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

تا کی صبر کنم....خدایا تمام شد

صبری که دادی...یا مرا بکش

یا اونو برای همیشه بهم بده....

 

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

  

میدانم...روزی میایی و برام گریه میکنی

و میگی دوستت دارم..اما میدانی کی؟

زمانی که با اشکهایت سنگ قبرم را میشویی..

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

تو هیچوقت فراموش نمیشوی

حتی در لحظه ای که

عزراییل جانم را بگیرد...

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

با عشق تو قدم زدم..نفس کشیدم..

..اما تو دستت در دست

دیگری بود و با او خوشحال

 

 

ای کاش میشد با نگاهم

به تو بفهانم چقدر عاشقتم

چقدر دوستت دارم

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

در قلبم را به روی همه بستم

تا هیچ کس نتواند جای تو را در قلبم بگیرد

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 1:23  توسط عاشق دل خسته  | 

عشق اسمانی



ای عشق اسمانی من چرا گاهی

میایی و گاهی میری....بمان

تا تا به همه عشقمان را ثابت کنیم

 

 

وقتی دفتر عشقمان را گشوده ام

نمیدانستم با بستنش زندگی ام

تباه میشود.....

 

 

کجاییی....این سو و ان سو دنبالت هستم...

بیا...دیگر توان انتظارم تمام شده....

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

فصل بهار زیباترین فصلهاست

بیا و وجودم را مانند بهار کن....اگر

دیر بیایی مثل فصل خزان برگهایم

میریزد....

 

 

 

این روزها هوا بدجور دونفرست...

لعنت به این هوا که همش تورو

به یادم میاره...


 

حواست نیست به این حالی که من دارم

ای کاش حال و هوایم را با امدنت

عوض کنی............

 

 

قلبم تورو میخواند...چقدر بی توجهی...

من فریاد هم زدم نفهمیدی...ای کاش

زمانی میای دیر نشده باشد...

 

 

چرا با نگاهایت میخواهی عذابم دهی....

بس است دیگر طاقت عذاب کشیدن ندارم....

 

 

دوست دارم.....حتی اگر این دوست داشتن

زندگیم را تباه کند.....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 22:46  توسط عاشق دل خسته  | 

جای خالی تو



جای خالی تو را تنها

با اشکهای شبانه

میتوان پر کرد....

 

 

نمیدانم چگونه اما تنها تورا

دوست میدارم ....تنها تورا نفسم

عمرم و روحم میدانم....تنها تورا

در خلوت شبانه حس میکنم....

پس بیا و تمام جاهای خالی زندگیم

را پر کن.....

 

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

هر جا را نگاه میکنم تورا میبینم

بوی تورا استشمام میکنم

خدایا مرا ازین سردرگمی دراور

و

بگذار مثل قبل زندگی کنم.....

 

 

من در تنهایی هایم به تو قکر میکنم

به چشمهایی که عمری است

مرا پابنده خود کرده...

 

 

مرا با نگاهایت عاشق کردی

میدانم روزی بدون نگاههای من

نمیتوانی زندگی کنی.....

 

 

چشمان سیاه تو زندگی من

را سیاه کرد اما چشمان سیاه من

کی زندگی تورا سیاه میکند....

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

بهار در راه است....زمستان کوله بارش

را جمع میکند و امدن بهار را به همه

خبر میدهد....ای کاش زمستان امسال

امدن تورا خبر میداد.....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:11  توسط عاشق دل خسته  | 

شبهای تلخ


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


تلخ است شبها به یاد کسی بخوابی

که شبهایش را با دیگری میگذراند....

 

 

در کوچه های ما صدای عجیبی میاید

صدایی اشنا که انگار از قبل میشناسم

اری این صدا صدای توست که میگوید

برای همیشه رفتم منتظرم نباش....

 

از قدیم گفته اند:شب زمان ارامش است

بس چرا در شب وقتی به یادت میفتم

جز ناارامی چیز دیگری در من به وجود نمیاید...


 

آســـــمون مـن و تــو یـــه مـــدّته ســیا شده
گـــفتن دُوسِت دارم کـــم شــده،‌کیمیا شده
 
اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دِنج
اومــده بــاز تــوی قلب مـن و تــو خـــدا شده
 
رنـگ و رو رفـته شـده خـدافظی حتی سلام
تــو عزیزم،‌ پرکشیده اون به‌جاش شما شده
 
اون حسادتا کـه اوّل طعم عاشقی رو داشت
حـــالا انگـــار ارزشش قــــدِّ یـــه ادعـــا شده
 
اون دسـا کـه داده بودیم توی رویـامون به هم
تــــقصیر کــیه نــــمیدونم، ‌ولـــی رهـــا شده
 
مـــا قــــرار نـــبود مثِ بــقیه زنـــدگی کـــنیم
چــــرا حــرفامون مثِ تــــــموم آدمــــــا شـده
 
گنبد عشق مــن و تـــو ضـــریحاش طلایی بود
طـــلاها ریـــخته و جــنس گــــنبدا بــــلا شده
 
نکـــنه خــــدا نکـــــرده دل تـــو چه جــور بگـم
کسـی رو یـه جـــــایی دیـده یعنی مبتلا شده
 
مــا رو چشممون زدن، ‌مـا که با هم بد نبودیم
مــا چه تقصیری داریــم کــه قحطی وفـا شده
 
کسی کـه مـراقبِ عــاشقیمون بود همه وقت
حــالا بــه شکسـتن عــهدا بـــی اعــتنا شـده
 
مـن یــه مـــدّته تـــحمل مــی کنم غـصّه‌ها رو
به‌خودم می‌گم شایدراس‌راسی اشتباه شده
 
امّـــا نـــه، دیــــدم کــه عشــق روزای اوّلمـون
رنـگ عــــادتِ بــــــدِ روزا و هـــــــفته‌ها شــده
 
دل مــن دسـتاشو بــرده آســمون اون ور مــاه
چشـــــامم خــــونه امــــنِ ابـــرای دعـــا شده
 
امّا کاش اون‌کسی که دیروز می‌گفت مالِ من...
 
 

 

تنهایم در این شب بی کسی
 
بیا و شبهایم را مثل روز
 
روشن کن.....
 
 
 
شبهایی که با تنهایی میگذرد
 
مثل روزهایی است که با غم میگذرد...
 
 
 
تنهایم و شبهایم را با سردرگمی میگذرانم
 
بیا و مرا ازین سردرگمی دراور...
 
 

 

شب موقع خواب است
 
اما
 
شب برای من یعنی
 
 بیخوابی
 
برای تو....
 
 
 
تلخ است شب خواب کسی را ببینی
 
که تمام وجودت است امادستش
 
در خواب در دست دیگری است...


 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 3:38  توسط عاشق دل خسته  | 

تنهایی

تنها ماندم در این روزگار...

کجایی که دوباره دستم را بگیری...

وبگویی:دیگر تنها نمیذارمت.....

 

گاهی تنهایی انقدر به کسی فشار میاورد

که دیگر حاضر نیست شمعدانی اتاقش را

به دیگری بدهد....


 

تنهایی تلخ است ولی تلخ تر از ان

این است که دوباره دلت بازیچه شود...

 

 

خیلی سخته کسی رو نداشته باشی که:

بی منت بغلت کنه

بی منت باهاش درد و دل کنی

بی منت براش گریه کنی

بی منت پشتت باشه

بی منت دوست داشته باشه

بی منت رفیقت باشه

خیلی سخته...

آهای شمای که دارید قدر بدونید...

 

گاهی اوقات تنهایی این نیست که با کسی باشی

بلکه با کسی هستی ولی قلبت برای دیگری میزند

تنهایی یعنی این...


 

تنهایی یعنی:

بودنت تنها در خیالم....

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 2:30  توسط عاشق دل خسته  | 

داستان ولنتاین


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
داستان ولنتاین
 
 
 از این قرار است در قرن سوم میلادی که مطابق
 
 می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ،
 
 در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام
 
 کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت
 
 ، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که
 
 مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای سربازان
 
 امپراطوری روم قد غن می کند. کلودیوس
 
 به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای
 
 قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج
 
 سربازان نداشت . اما کشیشی به نام
 
والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه
 
 عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری
 می
کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود
 
 و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند .
 
 ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود .
 
 سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق
 
 با قلبی عاشق اعدام می شود بنابراین او را به
 
 عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن
 
 زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق....
 
ولنتاین مبارک...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 16:39  توسط عاشق دل خسته  | 

هوای بارانی


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


این روزها دلم بارانی شده است....

انقدر بارانی که هر لحظه...

ممکن است تبدیل به سیل شود....

 

از قدیم گفته اند:زمان حلال مشکلات است

چرا تو هنوز دز زندگیم حل نشده ای و

خاطراتت در زندگیم است...

 

این روزها در دلم چه غوغاییست

نبودنت بد اشوبی را در دلم

راه انداخته است....

 

وقتی قلبم صدای رعد و برق را میشنود

به جای باران خون ازش میچکد....

 

ای دل تنها باش

زیرا بودنت را قدر نمیدانند...

 

وقتی مرا با عاشقانهایت خواب میکردی...

فکر کردم مالکم تویی ولی افسوس...

برای تو عشق نبود بلکه هوس بود...

 

چه تلخ است به ظاهر بخندی..

ولی

در دلت مثل ابر بهار گریه کنی....

 

وقتی باران شدید می اید

یاد شبهای بارانی خودم میفتم......

که چگونه عاشقانه برایت گریه میکنم.....

 

ای باران ببار دلهایمان نیاز به باران دارد....

 

وقتی قطرهای باران از اسمان میاید

از چشمانم ناخوداگاه اشک جاری میشود

به یاد روزهایی که با تو زیر باران قدم میزدم.....

 

وقتی ابرهای اسمان میگیرد و میخواهد

باران بیاید

یاد لحظه ای میفتم که ازتو جدا شدم

ودلم مثل ابرهای اسمان گرفت و....

 

بارش باران یعنی تمیز شدن زمین از الودگیها

اما بارش باران دل من یعنی به یاد اوردن روزهای

بی تو بودن....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 1:25  توسط عاشق دل خسته  | 

مطالب قدیمی‌تر